تبليغاتX
رویای تو

 

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

لوگو

-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-

درباره وبلاگ

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-

ناگفته

مینوسیم که یکی بخونه حرف دلمو
میخونم تا یه نفر حل کنه این مشکلمو
حرف من حرف من و تو
,
جنسش از غصه و درده
سهم عاشقای دنیا ,
اشک داغ و آه سرده

گله کردن کار ما نیست ,
گله کار عاشقا نیست
کوله بار غصه و غم ,
یکدم از عاشق جدا نیست
بزار فریاد بزنم...
اسم تو رو داد بزنم...!

-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-

پیوندها

کوچه باغ های تنهایی من
خلوت نشین
رازهای نگفته
سکوت ستاره
آسمان تنهایی
نازنین من
دهکده ی عشق
siyaho sefid
AYAZ
ahora rayka

-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-

-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-

طراح قالب

.:! story-of-sadness !:.

 

سهم من...

قبلا نوشت: بار آرزوها و حسرتهایم روی دوش دل کوچکم سنگین شده

ولی هنوز خسته نشده

مدتیست سعی دارم حالیش کنم که طاقتش را بیشتر کند

بزرگ شود....

تا حدودی حالیش شده

می داند با بهانه هایش راه به جایی نمی برد و تحویلش نمی گیرند...

هنوز هم گاهی می خواهد از میانبرها به خواسته ها و آرزوهایش برسد

هرچند نادرست...

برایش مهم نیست

ولی باز تحویلش نمی گیرم و حرفهایش را بازگو نمی کنم

بگذار هر چه می خواهد بگوید...

 

 

هر از چند گاهی در پی تو بی تاب و نالان همه جا را می گردم اما فقط یاد و خاطره ات دستگیرم می شود

و حضور غیر حضوری کمرنگت ....

وتصویری خاموش که این روزها خشن تر از همیشه نگاهم می کند!

راستی یادگارهایت هم هستند

مستانه غرق بوسه شان می کنم

دلم آرام میگیرد....

همین سوسوی تو از آن سوی پرده ی دوری برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست...

آخر....

چاره ی دیگری نیست!

 

پ.ن:چند وقتیه که همش می ترسم همش دلهره دارم همش بیقرارم

می ترسم بگم کمکم کن آخه خودم هیچوقت به تو هیچ کمکی نکردم!

هنوزم از خودم متنفرم

پس واسه اینکه بیشتر نشه کمک نخوام بهتره!

 

نفس خوش نکشد هرکه گرفتار دل است ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

فرار ...

گاهی جدالی نا برابر درونم را به آتش می کشد

در برابرش از پا می افتم و ...

مستاصل می مانم که چه کنم!

 

گاه روی بر می گردانم ...

و گاه خاموش می مانم و فرار را بهترین راه چاره می بینم !!!

 

نه فراموش می کنم و نه کمرنگ می شود...

من اختیار را به تو سپرده ام

پس همچنان منتظرم...

 

نفس خوش نکشد هرکه گرفتار دل است ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

حسرت ...

من سردم است و چاره فقط دست های توست

گولم نزن ...

شال به دردم نمی خورد !!!

حالا دیگه می دونم این منم که فصل هام قاطی پاطیه...!

 

نفس خوش نکشد هر که گرفتار دل است ...!

 


+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

یکم درد دل...

نمی دونم این منم که همیشه زمستونم....

یا بارونای من فصل مشخصی واسه بارش ندارن!

 

جز عشق و سختی های راهش از همه خسته شدم

از همه چیز و همه کس

از کسایی که به ظاهر دوستم دارن

وقت عمل که میشه...

 

خدایا شکرت

اگه نهال این حس قشنگ رو تو دلم نمی کاشتی

شاید...

در برابر خستگی هام تصمیم نادرستی می گرفتم!

 

خدایا شکرت

می دونم که یه گوشه ای دور تر از همه چیز و همه کس

هنوز دو سه تایی هستن که چه در حرف و چه در عمل دوستم دارن

  

 

نفس خوش نکشد هرکه گرفتار دل است ...


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-